مجمع شهید راستگو
مجمع دانشجویان و دانش‌آموختگان مازندرانی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام

#شهید_امروز
هم چوپانی می‌کرد و هم درس می‌خواند. تا اینکه برای دبیرستان، مجبور شد بیاید تهران. چهلم شهدای قم در تبریز، چهلم شهدای تبریز در یزد... هر جا که کار انقلاب بود، می‌رفت. بعد پیروزی انقلاب هم آرام نگرفت: گنبد، کردستان، بلوچستان، آمل.

پدر را قانع کرد به جای ولیمه حج، پولش را صرف ساخت #پل برای روستا کند. زمینی هم گرفت و با کمک مردم #مسجد ساخت.

عاقدش آیت‌الله جوادی آملی بود. گفت: بعضی می‌گویند نمی‌شود زندگی علی (ع) را پیاده کرد ولی من امروز به عینه دیدم که بخشی از زندگی علی (ع) پیاده شده است.

سردار شهید حشمت‌الله طاهری آمل
فرمانده گردان شده بود ولی وسایل چوپانی را جلوی چشمش نگه داشت تا مغرور مقام نشود.

چندباری مجروح شده بود ولی این بار در خواب، امام حسین آمد و به او کفن داد.

۲۳ رمضان حالش در بیمارستان بسیار وخیم شد. اما درحالی‌که دست‌ها را با احترام روی سینه گذاشته بود، گفت: «چشم می‌آیم.» رفت.

در وصیتش نوشت: «به آیندگان بگویید که ما فرزند کسی هستیم که برای یاری دین خدا رفت.»

شادی روح همه شهدا و امام شهدا به ویژه شهید طاهری صلوات
با یاد #شهدا تازه بمانید:
https://ble.ir/join/YWNmNTczMz

سردار شهید حشمت‌الله طاهری

تولد: ۶ فروردین ۱۳۲۸ روستای بورمحله آمل

متأهل، پدر سه فرزند

فرمانده گردان مالک اشتر لشکر ۲۵ کربلای مازندران

جانبازی ۲۴ بهمن ۱۳۶۴ عملیات والفجر ۸

شهادت: ۱۲ خرداد ۱۳۶۵ 






نوع مطلب : فرهنگ پایداری و شهدای استان مازندران، داستان و خاطره، 
برچسب ها : سردار، شهید، حشمت‌الله طاهری، آمل، پاسدار، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، لشکر ۲۵ کربلای مازندران،
لینک های مرتبط :

شهید حسن چوپانیان وامرزانی از بهشهر مازندران
#شهید_امروز

نوجوان بود ولی تحت تأثیر اندیشه‌های #شهید_مطهری و امام خمینی، فعالیت انقلابی خود را سه سال قبل از پیروزی این نهضت اسلامی شروع كرد.

برادرش می‌گوید: «قبل از انقلاب، عده‌ای مغازه‌مان را به آتش کشیدند و به خانه‌مان تیراندازی کردند. بعد به حسن گفتند: ۱۰ بار بگو مرگ بر فلانی؛ و الا کفن خودت را حاضر کن!»

از ۱۴ سالگی دستش به جیب خودش بود. برق‌کاری می‌کرد.

در مقابله با گروه‌­های ضدّ انقلاب، علاوه بر بهشهر، در ساری هم حضور داشت.

جنگ که شد، رفت سپاه. مزدش را در عملیات #رمضان گرفت.

با یاد شهدا تازه بمانید:
https://ble.im/join/YWNmNTczMz





نوع مطلب : فرهنگ پایداری و شهدای استان مازندران، داستان و خاطره، یادداشت و تحلیل، 
برچسب ها : شهید حسن چوپانیان وامرزانی، شهدای استان مازندران، شهدای بهشهر، شهرستان بهشهر، عملیات رمضان، کوشک، آیت‌الله شهید مرتضی مطهری،
لینک های مرتبط :
محمد تورانی، طلبه‌ و پاسدار اهل یکی از روستاهای شهرستان ساری بود. توانایی رزمی، قدرت استدلال و نفوذ کلام، رفتار محبت‌آمیز و... محبتش را در دل همه می‌گستراند. معلومات و فن بیانش آن‌قدری بود که مغزهای متفکر منافقین هم از رودررویی و مناظره با او طفره بروند. با توجه به هم‌مرز بودن مازندران با شوروی سابق و همجواری با پایتخت، نفوذ گروهک‌های چپ هر روز گسترده‌تر از قبل می‌شد. جنگل‌ها و کوهستان‌های استان به مأمنی برای مارکسیست‌ها و چریک‌ها و منافقین و... تبدیل شده بود. سپاه هم در آن زمان نیرویی تازه‌تأسیس و کم‌تجربه بود. هر روز ترور، هر روز انحراف و فریب تعدادی از جوانان بر دغدغه‌های نیروهای انقلاب می‌افزود.

محمد تورانی اما به مرور تغییر عقیده داد و هر بار به نقد و نفی بعضی از شخصیت‌های محوری انقلاب می‌پرداخت. همرزمانش به او مشکوک شدند، منافقش خواندند و کمی بعد او را از سپاه اخراج کردند. خبر آمد محمد عضو کادر مرکزی منافقین در مازندران شده و کتب ایدئولوژیک آن‌ها را تدریس می‌کند. چندبار دستگیرش کردند، کتکش زدند و خلاصه بی‌آبرویش کردند. هرکس او را می‌شناخت، بد و بیراه نثارش می‌کرد. حتی همسرش حاضر به دیدار او نبود و می‌خواست طلاق بگیرد!

مدتی بعد در جریان یکی از درگیری‌های سپاه با منافقین در جنگل آمل، مشخص شد که محمد نفوذی سپاه بوده و با هماهنگی شهید طوسی – فرمانده وقت اطلاعات سپاه استان – با اتکا به توانایی‌های فردی خود تا عمق منافقین نفوذ کرده است. او در مهر ۱۳۶۰ با انجام موفقیت‌آمیز مأموریت‌هایش به سپاه باز می‌گردد و دوباره لباس پرافتخار سبز را می‌پوشد و دوستانش را شرمنده می‌کند. محمد یک ماه بعد در درگیری توسط منافقین دستگیر شد و دیگر خبری از او به دست نیامد. مدت‌ها بعد با اعترافات منافقین مهاجم به آمل مشخص شد در حالی که او مجروح شده بود، پوستش را زنده زنده کندند و بدنش را به آتش کشیدند. چند استخوان از او به دست آمد و جنازه ۲ کیلویی این شهید باشکوه تشییع شد.
او با اهدای آبرو و جانش، امنیت را به شمال کشور بازگرداند.

بر اساس فاش‌نیوز و وبلاگ اشک و آتش: خاطره‌ای از ماه‌نامه حاشیه، شماره ۶، ص۶۵

www.PavaraQi.ir | @PavaraQi
تازه بمانید:
:point_right:




نوع مطلب : داستان و خاطره، فرهنگ پایداری و شهدای استان مازندران، 
برچسب ها : شهید محمد تورانی، حمید درویشی شاهکلائی، سید حمید مشتاقی‌نیا، وبلاگ اشک و آتش، سوژه‌های ناب سینمایی دفاع مقدس، منافقین در جنگل، آمل،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

مجمع دانشجویان و دانش‌آموختگان مازندرانی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
به یاد دانشجوی مازندرانی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام؛ شهید قاسمعلی راستگو
مدیر وبلاگ : مجمع شهید راستگو
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
filesell

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات